غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

327

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

انتظام داشته و جمال حال امير سلطان ابراهيم همچنانچه بزيور شرف نسب آراسته است بوفور فضل و ادب و كمالات موروث و مكتسب پيراسته است در حسن‌سيرت و نقاء سريرت دست‌پروردهء عنايات سبحانيست و بجودت طبيعت و حدت قريحت جامع انواع فضايل انسانى ذهن سليمش در ادراك اقسام علوم بدرجه كمال ترقى نموده و طبع مستقيمش در ميدان اكتساب فنون قصب السبق از امثال و اقران ربوده در شيوهء نظم و نثر بصفت مهارت موصوف و در شمهء جدوهزل بغايت بلاغت معروف جواهر زواهر منثوراتش ( كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ) زيور گوش هوش سخنوران فصاحت شعار و نوادر عقود منظوماتش ( كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ ) مزين رخسار ابكار عرايس افكار رباعى ايطبع تو مشاطهء ابكار سخن * از رشحه كلك تو جهانى گلشن از نظم تو آثار فضايل ظاهر * وز نثر تو انوار بلاغت روشن و آن جناب در اوايل جوانى چند سال بملازمت شاه‌زادهء ستوده‌خصال ابو المنصور سلطان مظفر حسين ميرزا قيام مينمود و در سنهء عشر و تسعمائه كمال قابليت و صلاحيتش بر ضمير زيور خاقان منصور ظاهر گشته منصب صدارت خاصهء همايون را برأى صواب نمايش تفويض فرمود و امير سلطان ابراهيم تا آخر ايام حيات آن پادشاه خجسته‌صفات در غايت اختيار بلوازم آن منصب اشتغال داشت و بعد از فوت آنحضرت پرتو عنايت مظفر حسين ميرزا بر وجنات احوال خجسته مالش تافته بار ديگر علم صدارت برافراشت و چون سلطنت خراسان از آن دودمان عاليشان بابو الفتح محمد شيبانى خان انتقال يافت امير سلطان ابراهيم مانند ساير صدور روزىچند بمواخذهء مولانا عبد الرحيم صدر گرفتار بوده بعد از نجات از آن قيد در گوشهء انزوا و عزلت منزل گزيد و در سنهء ست عشر و تسعمائه كه ماهچهء لواى كشورگشاى شاهى پرتو معدلت بر مملكت خراسان انداخت آن جناب منظور انظار عنايات نواب كامياب كشته بانعامات و سيورغالات مفتخر و مباهى شد و در سنهء ست و عشرين و تسعمائه از دار السلطنهء هراة باردوى همايون رفته مجددا باصناف الطاف اختصاص يافت و تاليف تاريخ فتوحات شاهى برأى صوابنمايش تعلق گرفت و حالا بجد تمام و جهد مالا كلام به آن امر اشتغال مينمايد و در انشاء آن كتاب كمال فصاحت و بلاغت ظاهر ساخته از حسن عبارت و لطف استعارت دقيقهء نامرعى نميگذارد و از جملهء نتايج طبع نقاد آن فاضل والانژاد رباعياتيست كه در ترجمه ديوان معجز نشان مظهر العجايب و مظهر الغرايب مقتداى مشارق و مغارب امير المؤمنين على ابن ابى طالب عليه سلام اللّه الواهب در سلك نظم كشيده و معانى هدايت‌آئين آن اشعار كرامت آثار را كه مانند آب حيوان در سواد حروف نهان بود بابلغ وجهى ظاهر گردانيده و از جمله مؤلفات خجسته‌صفات آن جناب ديگر رساله‌ايست كه در معارضهء مهر و مكتوب بعبارت خوب و اسلوب مرغوب مرقوم كلك لطايف‌نگار ساخته و در آن رساله نيز رايت بلاغت و سخنورى و لواء براعت و فضل‌كسترى برافراخته ع طبع لطيف تو همه فكر نكو كند ( ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ) اميدوارى بكمال مكرمت كردگارى آنكه ع